معرفت‌شناسي فمينيستي

معرفت‌شناسي را نظريه دانش مي‌دانند كه در باره طبيعت (ذات) و شرايط دانش تحقيق مي‌كند (Code, 2000: 170). در واقع يك معرفت‌شناسي شيوه مشخص كردن آن است كه چه گونه محققين به اين شناخت مي‌رسند كه چه چيزي را مي‌دانند. معرفت‌شناسي‌هاي مختلف (مثلاً تجربه‌گرايي، واقع‌گرايي) قواعد مختلفي را در مورد آن چه كه دانش مشروع را مي‌سازد و اين كه چه معيارهايي معرفت اجتماعي يا واقعيت طبيعي را كافي و يا معتبر مي‌نمايد، ارائه مي‌كند (Ramazanoglu, 2002). از نظر كد اين معرفت شناسي‌هاي سنتي هستند كه منابع ملاك و متدهاي تحقيق را ارزيابي مي‌كنند و نيز عقايد و ادعاهاي دانش و راه‌هاي تكذيب شكاكيت‌گرايي[2] را توجيه مي‌نمايند (Code, 2000).

ادامه نوشته

در جواب دوستاني كه براي مطلب قبلي كامنت گذاشته بودن از جمله علیرضای عزیز ،

 بذار راست و پوست کنده بگم .منو دوستام زیاد به زبان زنان و شناخت زنان و... فکر می کنیم . مثلا چطور می شه از زبان زنان استفاده کرد و اروتیک نبود یا آیا بدون زبان از پیش ساخته مردان می شه فضای بین الاذهانی ایجاد کرد ؟ چرا تجارب همو ( ما زن ها و شما مردان)  نمی فهمیم -  البته ما زنها همیشه مجبور شدیم که بفهمیم  . چه طور می تونیم شناخت مونو خارج از سیستم نتظیم کنیم ؟ اون موقع که روی شناخت شناسی زنان کار می کردم به جواب قاطعی نرسیدم. اما ما هنوز داریم می خونیم و فکر می کنیم . بله ما تونستیم مسئله رو پیدا کنیم این که این شناخت ِ حاکم شناخت ما نیست . اما هنوز نمتونیم درباره شناخت خودمون حرف بزنیم . خیلی ها این مشکل رو ناشی از زبان می دونن. برای همینه که خروج از سیستم و ساختار لازمه اما خارج از سیستم چه طور تعریف می شیم ؟ مطالب بعدی نمی دونم چه قدر می تونه پاسخ گو باشه . اما می خوام متمرکز بشم روی شناخت زنان و تئوری های مرتبط و از اون جا قضیه رو تو اسلام دنبال کنم . خوشحال می شم از دوستان اگه کسی چیزی دیده یا فکر می کنه برام بفرسته.

هستي‌شناسي فمینیستی

به تعبير هام هستي‌شناسي شرحي است بر سرشت هستي (هام و ديگران، 1382). رمضان آقلو يك هستي‌شناسي[1] را شيوه‌اي مي‌داند كه طبيعت هر چيز را مشخص مي‌كند. به کمک یک هستی شناسی تعریفی از یک واقعیت می یابیم.  هستي‌شناسي‌هاي متفاوت، باورهاي متفاوت درباره هستي اجتماعي را بازنمايي مي‌كنند. درک متفاوتی که فمنیست ها از مفهوم Sex ( امری زيستي ) و Gender ( مفهومي اجتماعي) دارند به همین اشاره دارد.

هستی شناسی های   متفاوت به متدولوژي‌هاي متفاوت منتهی می شود که  بستگي دارد به باورهاي متفاوت درباره آن چه واقعاً وجود دارد و هم چنين مفاهيم متفاوت از جوهر اشيا.

ادامه نوشته