دوره محمد رضا شاه و وضعیت زنان4
جنبش زنان
جنبش زنان و حرکت های فمینیستی این دوره نیز بی تاثیر از جو انقلابی نماند. در دوره پس از کودتا از دهه 1340 تا 1350 شاهد فشار افزوده بر گروه های سیاسی خود مختار هستیم. با این حال این امر به پیش گامی بیش تر دولت درباره زنان منتهی شد. اعتراض برای حقوق سیاسی توسط فمینیست های برجسته چون فاطمه صیاح صورت گرفت که برخلاف مخالفت روحانیت با موفقیت روبرو شد( Paidar, 1996a ). سازمان های متفاوت زنان که نیمه استقلالی داشت همگی تحت یک نام واحد به نام " سازمان زنان " ادغام گردید و زیر نظر و مسئولیت شاهزداه اشرف درآمد ( کدی، 1369، ص 270 ). این اقدام سبب شد تا زنانی که با رژیم سرسختانه مخالفت می کردند از نزدیک شدن به سازمان مزبور اجتناب کنند و البته خود نیز از پیگیری خواسته های صد درصد زنانه اجتناب می کردند، زیرا چنین خواسته هایی را، در آن زمان که هدف اصلی برانداختن شاه و رژیم او بود، عامل تفرقه و جدایی در صفوف به شمار می رفت. به این واقعیت نیز باید توجه داشته باشیم که بسیاری از بانوان آگاهانه این طور احساس نمی کردند که به عنوان یک زن تحت استضعاف قرار گرفته اند و لذا علاقه ای هم به پیگیری خواسته های منحصر به طبقه زنان از خود نشان نمی دادند ( کدی، 1369، ص 363 ). بنابر این با توجه به شرایط اجتماعی زمان سلطنت محمدرضا شاه از دهه 40 به بعد جنبش زنان به ناگزیز به دو جریان عمده و کاملا متفاوت از یک دیگر تبدیل شد. 1) برخی در کسب حقوق زنان و تغییر قوانین زن ستیز در شکلی محدود و عمدتا از بالا ( در ساختارها و نهاد های دولت ) و نیز در سطوح بین المللی پیگیری کردند. 2) برخی دیگر به شکل گسترده برای تغییر کل حاکمیت و به منظور زندگی عادلانه تر برای خود ( خودی که بر هویت زنانه اش تا کید ویژه ای نداشت، اما به یقین از وضعیت اش نگران و ناراضی بود ). در سازمان های سیاسی وارد شدند و فعالیت کردند. در این نسل تفوق و برتری " ایدئولوژی محوری " دیده می شود. شاخصه این دوران، درگیری های ایدئولوژیک بین فعالان زن است. در واقع نه تنها افتراق بلکه تخاصم و منافع کاملا متفاوت و متضاد و خواسته ها و مطالبات کاملا متعارض با یک دیگر دارند. فعالان زن در سه عرصه پراکنده و توزیع شدند. گروهی، فعالیت های شان را در سطح رسمی و دولتی تثبیت کردند، گروه دیگر گرایش به کار مستقل در سطح بین المللی و دیگر گروه به سمت احزاب سیاسی تمایل شد. ( خراسانی، 1386، ص 105 ). پایدار فعالیت های زنان در این دوره را این گونه معرفی می کند: 1- فعالیت های هدایت شده ( Directed Activism ) : ابتکار و اختیار عمل در دست زنان نبوده است و بسیج زنان از طریق سازمان های سیاسی یا نهاد های مدنی مانند مساجد یا نهاد های حرفه ای و منفی صورت می گیرد. گسترده ترین و موثر ترین حرکت جمعی زنان در زمان انقلاب اتفاق افتاد که زنان به صورت توده وار با گرایش های گوناگون ( اسلامی، ملی گرا یانه، یا سوسیالیستی ) در آن شرکت کردند. در این حرکت هدایت شده، زنان برای حل مسائل جنسیتی بسیج شدند و آگاهی جنسیتی شان افزایش یافت، هر چند برخی زنان با اهداف محافظه کارانه ای در این حرکت جمعی شرکت کردند. 2- فعالیت های سازمانی ( Associational Activism ) : شاخه های زنان ِ سازمان ها و احزاب سیاسی دوران انقلاب از قبیل سازمان های چپ، روشنفکران مسلمان یا احزاب ملی گرای سکولار، تلاش کرده اند مسائل مربوط به زنان را هم در سیاست های کلی این سازمان ها بگنجانند، اما به دلیل مناسبات نامتوازن قدرت میان آنان و تشکیلات مرکزی توفیق چندانی نیافته اند. اگر این سازمان ها ( اعم از چپ، مسلمان یا ملی گرا ) موانع سیاسی متفاوتی داشته اند، موضع شان درباره مسائل مربوط به زنان کاملا مشابه بوده است. بسیاری از این سازمان ها تقاضاهای خاص درون تشکیلات را بورژوا منشانه یا مغایر با مبارزات ضد امپریالیستی تلقی می کردند و از زنان هوادار می خواستند تا دستیابی به هدف اصلی از طرح تقاضا های خاص زنان پرهیز کنند، حال به هدف اصلی دست یابی به جامعه ایده آل اسلامی باشد یا سوسیالیستی یا کسب استقلال آزادی یا دمکراسی، بی توجهی این سازمان ها نسبت به تضییع حقوق زنان در جامعه و حمایت نکردن آن ها از زنان موجب سرخردگی بسیاری از زنان عضو این سازمان ها شد، این نوع فعالیت ها پس از استقرار جمهوری اسلامی دوام چندانی نیافت. 3- فعالیتهای مستقل ( Independent Activism ) : مشخصا بر مسائل خاص زنان متمرکز بودند. در این زمینه می توان به گروه های مستقل زنان و زنان فمینیست با گرایش اسلامی یا سکولار اشاره کرد که با انتشار نشریات خاص زنان یا تشکیل نهادهای غیر دولتی فعالیت خود را بر امور خیریه ای، مشاوره ای، آموزشی، بهداشتی و بشردوستانه متمرکز کرده اند. البته این تقسیم بندی های سه گانه قابل تغییرند ( پایدار، 1384 ).